<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای روزنامه دیواری</title>
	<atom:link href="http://rooznameh.zamzameh.com/blog/comments/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog</link>
	<description>من نویس های من !</description>
	<lastBuildDate>Sat, 19 May 2012 06:54:49 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3</generator>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای  با پریسا</title>
		<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog/archives/1055/comment-page-1#comment-19220</link>
		<dc:creator>پریسا</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 19 May 2012 06:54:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://rooznameh.zamzameh.com/blog/?p=1055#comment-19220</guid>
		<description>خنکی کولر اول از هرچیز من رو یاد امتحانات ثلث سوم میندازه و شروع تابستون و تعطیلات. تا وقتی محصل بودم همیشه تابستون بهتر بود، اما الآن بهار و پاییز رو ترجیح میدم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خنکی کولر اول از هرچیز من رو یاد امتحانات ثلث سوم میندازه و شروع تابستون و تعطیلات. تا وقتی محصل بودم همیشه تابستون بهتر بود، اما الآن بهار و پاییز رو ترجیح میدم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ثبت بر جریده ی عالم با پریسا</title>
		<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog/archives/1043/comment-page-1#comment-19219</link>
		<dc:creator>پریسا</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 18 May 2012 17:45:46 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://rooznameh.zamzameh.com/blog/?p=1043#comment-19219</guid>
		<description>:-/</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>:-/</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ثبت بر جریده ی عالم با میناهه</title>
		<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog/archives/1043/comment-page-1#comment-19216</link>
		<dc:creator>میناهه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 19:19:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://rooznameh.zamzameh.com/blog/?p=1043#comment-19216</guid>
		<description>هی بیتا ...
تجربه سخت و ماندگاریه. من هنوز یاد از دست دادن هاله میوفتم مثل روز اول یخ میکنم. روزی هم نمیشه یادش نیوفتم
بیا بغلم دختر جان:* بیا بریم چایی نبات بخوریم. قول میدم حرفش رو نزنم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هی بیتا &#8230;<br />
تجربه سخت و ماندگاریه. من هنوز یاد از دست دادن هاله میوفتم مثل روز اول یخ میکنم. روزی هم نمیشه یادش نیوفتم<br />
بیا بغلم دختر جان:* بیا بریم چایی نبات بخوریم. قول میدم حرفش رو نزنم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ثبت بر جریده ی عالم با مریم</title>
		<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog/archives/1043/comment-page-1#comment-19215</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 16:55:50 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://rooznameh.zamzameh.com/blog/?p=1043#comment-19215</guid>
		<description>متاسفانه معنی از دست دادن را خوب میدانم... اینکه میگی دوست آدم ورقه اش رو بده و از کلاس بره بیرون خوب میفهمم یعنی چی....
وقتی آدم خودش این حس رو تجربه کرده اونوقت میدونه که هیج حرفی و هیچ کلمه ای نه آدم رو تسلی میده و نه امید... هیچی حداقل توی همه ی این سالها که گذشته من هیچ کلمه ای نشنیدم که تسلی بخش باشه که بتونم الان بهت بگم... فقط یه روزی یه دوستی بهم گفت بعد از این دیگه هیچ وقت زندگیت مثل قبل نمیشه دیگه زندگیت خیلی فرق میکنه و این تنها چیزی بود که فهمیدم و میفهمم و دارم به چشم میبینم... انگار آدم یه آدم دیگه میشه... یه آدم متفاوت و این باز هیچ دردی رو تسلی نمیده!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>متاسفانه معنی از دست دادن را خوب میدانم&#8230; اینکه میگی دوست آدم ورقه اش رو بده و از کلاس بره بیرون خوب میفهمم یعنی چی&#8230;.<br />
وقتی آدم خودش این حس رو تجربه کرده اونوقت میدونه که هیج حرفی و هیچ کلمه ای نه آدم رو تسلی میده و نه امید&#8230; هیچی حداقل توی همه ی این سالها که گذشته من هیچ کلمه ای نشنیدم که تسلی بخش باشه که بتونم الان بهت بگم&#8230; فقط یه روزی یه دوستی بهم گفت بعد از این دیگه هیچ وقت زندگیت مثل قبل نمیشه دیگه زندگیت خیلی فرق میکنه و این تنها چیزی بود که فهمیدم و میفهمم و دارم به چشم میبینم&#8230; انگار آدم یه آدم دیگه میشه&#8230; یه آدم متفاوت و این باز هیچ دردی رو تسلی نمیده!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ثبت بر جریده ی عالم با مهتا</title>
		<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog/archives/1043/comment-page-1#comment-19214</link>
		<dc:creator>مهتا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 07:50:04 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://rooznameh.zamzameh.com/blog/?p=1043#comment-19214</guid>
		<description>از دست دادن خوب نیست. چه دوست چه خانواده. متاسفم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از دست دادن خوب نیست. چه دوست چه خانواده. متاسفم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای ثبت بر جریده ی عالم با zarafe khoshlebas</title>
		<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog/archives/1043/comment-page-1#comment-19213</link>
		<dc:creator>zarafe khoshlebas</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 May 2012 19:58:13 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://rooznameh.zamzameh.com/blog/?p=1043#comment-19213</guid>
		<description>Manzorat ra resand.
Khob bashi doost.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>Manzorat ra resand.<br />
Khob bashi doost.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای همچو شهد و سرکه در هم بافتم با پریسا</title>
		<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog/archives/1038/comment-page-1#comment-19211</link>
		<dc:creator>پریسا</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 14 May 2012 11:21:24 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://rooznameh.zamzameh.com/blog/?p=1038#comment-19211</guid>
		<description>می بینم که موفق بودی و لعنت رو به جون نخریدی! </description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>می بینم که موفق بودی و لعنت رو به جون نخریدی!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای همچو شهد و سرکه در هم بافتم با مامان شنتیا</title>
		<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog/archives/1038/comment-page-1#comment-19208</link>
		<dc:creator>مامان شنتیا</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 13 May 2012 04:19:33 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://rooznameh.zamzameh.com/blog/?p=1038#comment-19208</guid>
		<description>&lt;p&gt;کجایید؟ نمیشنوید؟ کیبورد داره صداتون می زنه.&#160;چشم های&#160;ما هم منتظره.&#160;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;----------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;دوست عزیزم،&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یک هفته روزه ی سکوت داشتم . می آم و می نویسم...&lt;/p&gt;
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کجایید؟ نمیشنوید؟ کیبورد داره صداتون می زنه.&nbsp;چشم های&nbsp;ما هم منتظره.&nbsp;</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-</p>
<p>دوست عزیزم،</p>
<p>یک هفته روزه ی سکوت داشتم . می آم و می نویسم&#8230;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای همچو شهد و سرکه در هم بافتم با زرافه خوش لباس</title>
		<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog/archives/1038/comment-page-1#comment-19206</link>
		<dc:creator>زرافه خوش لباس</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 12 May 2012 20:59:54 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://rooznameh.zamzameh.com/blog/?p=1038#comment-19206</guid>
		<description>نخل را می شناسم. نماد تابوت امام حسین است. در یزد وقتی مردها در غبار و خاک زیر نخل می روند و آنرا بلند می کنند &#160;نا خودآگاه گریه ام می گیرد.
پس حالا باید بنشینم برای همه وقتهای به مجاز هدر داده ام گریه کنم با شانه های لرزان...
ولی خودمونیم ها...خوب است من این دنیای مجازی و دوستانش و ابهامش و آدمهای پشت نقااب که لابلای کلامشان نقاب از چهره بر می دارند &#160;را دوست دارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نخل را می شناسم. نماد تابوت امام حسین است. در یزد وقتی مردها در غبار و خاک زیر نخل می روند و آنرا بلند می کنند &nbsp;نا خودآگاه گریه ام می گیرد.<br />
پس حالا باید بنشینم برای همه وقتهای به مجاز هدر داده ام گریه کنم با شانه های لرزان&#8230;<br />
ولی خودمونیم ها&#8230;خوب است من این دنیای مجازی و دوستانش و ابهامش و آدمهای پشت نقااب که لابلای کلامشان نقاب از چهره بر می دارند &nbsp;را دوست دارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای این خانه قشنگ است ولی خانه ی من نیست&#8230; با نیکو</title>
		<link>http://rooznameh.zamzameh.com/blog/archives/993/comment-page-1#comment-19200</link>
		<dc:creator>نیکو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 10 May 2012 16:02:32 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://rooznameh.zamzameh.com/blog/?p=993#comment-19200</guid>
		<description>عالیه ... حتما و به امید دیدار</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عالیه &#8230; حتما و به امید دیدار</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

